https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/75081
شناسه خبر: 75081
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۴۵
آخرین وداع با خانواده
به روایت از محمود پارسئیان : خاطرهای از آخرین دیدار دارم: آخرین دیدار ما آمد خانه خداحافظی کرد ما به اتفاق خانواده و خانم ایشان رفتیم نیروی هوایی پادگان بسیج علیاکبر حسینپور با هواپیما نشستند و رفتند و طولی نکشید تقریباً روز دوم یا سوم عید بود من به بچهها گفتم بیائید خانهی یکی از اقوام عیدی به اصطلاح بعد یکی از همسایهها آمد که بیائید در مغازه حاجآقا کارتان دارند حاجخانم که مطلع شد گفت حتماً هر خبری است شده است من رفتم در مغازه به همسایههایمان گفتم که امری داشتید گفت: نه راستش آمدهام که بیائید در مغازه کاری داشتند که با هم بروید بیمارستان از اکبر یک خبری بگیرید گفتم: راستش را بگوئید اگر طوری بوده راستش را بگوئید او یک حرفی زد که میفهمید اکبر آقا شهید شده دیگر مهمانی را رها میکردیم و رفتیم خانهی پدرشان آنجا هم گریه میکردند. من دست به گردنش ـ پدرش ـ انداختم پدرش به ما خیلی علاقه داشت چون پسر عمه حاج خانممان هم بودند آن روز شب شد فردایش رفتیم معراج و شهید را دیدیم و قوم و خویشان ما آمدند بعد هم دیگر تشییع کردند مجلس برگزار شد و در خواجه دفنش کردیم.