https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/75494
شناسه خبر: 75494
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۵۰
خاطرات بعداز مجروحیت
یک روز یکی از دوستان کاظم به دیدن او آمد. من یکباره وارد اتاق شدم، دیدم او پایش را که را که زخمی است به دوستش نشان می دهد. گفتم: پایت چکار شده؟ گفت: هیچ چیز بابا، یک ترکش کوچولو به پایم خورده. گفتم: پایت بدجوری زخمی است؟!. گفت: این زره ترکش در برابر کسانی که دست یا پایشان قطع است چیزی نیست. و خواهشی از شما دارم واین است که دراین باره با مامان نگوئی.