https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/76098
شناسه خبر: 76098
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۵۹
خبر شهادت
به روایت از شهربانو حصاری : شب در حال خواندن نماز مغرب بودم که درب منزل به صدا در آمد ، بچه ها طبق معمول هر روز به سمت درب حیاط دویدند تا درب را برای پدرشان بازکنند. وقتی درب را باز کردند، دیدم معاون شهید و یکی دیگر از برادران آمده بودند که ما را به طریقه ای روانه مشهد کنند. اماوقتی چشمشان به بچه ها افتاده بود نتوانستند اصل موضوع را خبر بدهند ، لذا گفتند: حاج آقا ما را فرستاده که اگر چیزی لازم دارید برایتان تهیه کنیم.حرفهای ضد و نقیضی از قبیل اینکه تصادف کرده و ایشان را به مشهد ، تهران برده اند را مطرح می کردند. من از اهواز به تهران آمدم. در تهران برادرم برای همسرم به همه بیمارستان ها سرکشی کرده بود اما نتیجه ای نگرفته بود. تا این که راننده ای که ما را به تهران برده بود ، به برادرم می گوید ، به دنبال ایشان نگردید ، زیرا شهید شده و به مشهد منتقل کرده اند. برادرم من را به مشهد فرستاد و گفت: من مقداری دیگر در تهران جستجو می کنم و بعد به مشهد می آیم. وقتی به مشهد رسیدم تا چشمم به فرزند برادرم افتاد، متوجه شدم همسرم شهید شده است.