https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/76747

شناسه خبر: 76747
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۰۹

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی محمد تقی تدینی: آخرین مأموریتی که به ما در منطقه عملیات کربلای 10 محوّل شد یک مدّتی در منطقه بودیم که قرار بود عملیات انجام شود و برادران قرارگاه رمضان از داخل خاک عراق با برادران سپاه دست بدهند و یک منطقه را آزاد بکنند. حسین که مسؤل تعاون قرارگاه رمضان بود خیلی تلاش می کرد که بتواند به نحو احسنت مسؤلیتی را که به او سپرده اند انجام دهد. لذا در همین ده پانزده روزی که با هم در منطقه بودیم به ما گفت: شما تا باختران برو و یک مقدار از کمبود هایی که در ارتباط با کار ایثارگران و معراج شهداء است بردار و بیاور. من راه افتادم و رفتم. به باختران که رسیدم. کارم را انجام دادم.همان شب اوّل به من خبر دادند که حسین مجروح شده است و باید خودتان را به منطقه برسانید که روحیّه بچّه ها تضعیف نشود. صبح روز بعد بلافاصله راه افتادم و به منطقه رفتم. به منطقه که رسیدم گفتم: حسین کجاست؟ گفتند او را به بانه برده اند. به بانه رفتم. گفتند: او را با آمبولانس به باختران بردند. مسؤلیتی که به عهدة من بود باعث شد که من پیش حسین بروم و او را ببینم ولی تماس گرفتم و به اطّلاع مسؤلان رساندم. قرار شد که یکی از دوستان او به نام آقای بخشی به اتّفاق حسین از باختران به تهران بروند که در آنجا کارهای اوّلیه بیمارستان را انجام دهد که ان شاء ا... هر چه زودتر ایشان بهتر شوند. وقتی آقای بخشی به تهران رفتند و دیدند که حال حسین خوب نیست به خانوادة حسین خبر دادند. یکی، دو نفر از دوستان دیگرش به نام آقای رشیدی و آقای ناظران- از سپاه هشتم- از مشهد بلند شده و به تهران آمدند و احوالش را پرسیدند. یکی، دو روز حالش خوب بود امّا مجدّداً حالش به هم خورد و شهید شد.