https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/76761
شناسه خبر: 76761
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۰۹
اخلاص عمل
راوی زهرا ثابت خواه: حسین در عملیات کربلای 4 ترکش خورده بود و به مشهد برگشته بود. آقا جان به ما زنگ زدند و گفتند که: برادرت آمده است، اگر می خواهید با بچه ها بیایید او را ببینید. من به خانة پدرم رفتم_ پدر و مادرم نمی دانستند که حسین ترکش خورده است و به آنها نگفته بود و حتی نمی خواست که من هم بفهمم- وقتی حسین را دیدم او را در بغل گرفتم. آن وقت متوجّه شدم که از یک چیزی رنج می برد. گفتم: حسین چه شده است. گفت: چیزی نیست یک مقداری دستم ضرب خورده است. بعد بچّه ها آمدند و دایی شان را در آغوش گرفتند و خودشان را روی پای او انداختند من متوجّه شدم که به هر قسمت از بدن که دست می زدند ناراحت بود و رنج می کشید.دو مرتبه گفتم: حسین جان چه شده است راستش را بگو. گفت: بگذار پدر و مادر بروند، بعد می گویم عجله نکن . بعد از اینکه پدر و مادر رفتند من به همراه خواهرهای دیگرم بودم گفتم: حالا بگو چه شده است. باز هم نگفت. من لباسش را بالا زدم، دیدم تمام بدن او ترکش خورده است در حالی که به ما چیزی نگفت و کسی را از موضوع با خبر نکرد.