https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/76768
شناسه خبر: 76768
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۰۹
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی معصومه ثابت خواه: یک شب حسین را در صحن حرم اباعبدالحسین خواب دیدم. جلو رفتم. با دو سه نفر از دوستانش بود گفتم: حسین جان چکار می کنی؟ حسین از آن طرف آمد و دست به گردن انداخت و روبوسی کردیم گفت: خواهرجان چکار می کنی؟ از شما قهر هستم. گفتم: چرا داداش. گفت:چرا اینقدر گریه می کنی؟ گفتم: داداش به خدا دلم برات تنگ شده است. گفت: مگر نمی بینی که هر وقت صدایم می زنی نزدت حاضر نمی شوم. دیشب گفتی حسین بیا و من امشب آمدم. گفتم: به اتفاق این دوستان داشتیم به کربلا می رفتیم که شما مرا صدا زدی و من برگشتم و به من گفتند: خواهرانت ناراحت هستند برگرد. اگر قول به من بدهی که می آیی هیچ نارحت نیستم و گریه نمی کنم.