https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/77277
شناسه خبر: 77277
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۱۷
پيش بيني شهادت
راوی راضیه آمالی: روزی که مادرم می خواستند به مکه بروند، با هم نشسته بودیم و وسایل را جمع می کردیم که مادرم چادر مشکی خود را برداشت و در ساک گذاشت. گفتم: چرا مادر چادر مشکی خود را بر می دارید، هوای عربستان بسیار داغ است. ایشان گفتند: چون در آن جا راهپیمایی خواهد بود و من دوست دارم که در راهپیمایی چادر مشکی داشته باشم. بعد درب صندوق را باز کرد و گفت: ببین تو تنها دختر بزرگ خانه هستی و باید از همه جا خبر داشته باشی، داخل صندوق لوازمی از قبیل: کفن، صابون و ... بود و جلوی من گذاشتند. گفتم: این ها چیست؟ گفت: این وسایل کفن و دفن من است من این ها را از قبل آماده کردم. شاید رفتم و از این سفر بر نگشتیم و گفت : شاید صدام هواپیمای ما را در خلیج زد(زمان جنگ بود) و توانستند جسد ما را بیاورند. این را بدانی بهتر است. و فکر می کنم که به ایشان الهام شده بود که به شهادت می رسند.