https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/77312

شناسه خبر: 77312
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۱۷

لحظه و نحوه شهادت

راوی زینب بیگم طبسی: پسر عمو و همرزم فرزندم قربان تعریف می کرد که : ما در بانه مستقر بودیم و برای اجرای عملیات به پایگاه های اطراف می رفتیم. آن روز قرار بود بعد از صرف صبحانه برای عملیات برویم ، به قربان گفتیم که بیا برویم صبحانه بخوریم گفت: من نمی خواهم ، شما می خواهید بخورید بروید تا شما صبحانه می خورید من نگهبان شما هستم . وقت نگهبانی کومله ها که قصد کشتن همه ما را داشتند از پشت می آیند و هادی را با خود می برند و آنگاه پس از ساعاتی جنازه او را در حالی که دستهایش بسته بود و پوست سرش را کنده بودند در کنار جاده بانه رها کرده بودند.