https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/77597
شناسه خبر: 77597
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۲۲
بدون عنوان
گوینده: گلشاه آسوده ــــــــ پدر شهید: غلامرضا بعد از اینکه فرزند عزیزم عباس به شهادت رسیده بود یک شب خواب دیدم که درب حیاط را میزنند من هم مشغول خمیر کردن بودم رفتم دم درب و درب را باز کردم دیدم فرزندم عباس در حالیکه یک پیراهن قرمز گلدار پوشیده است وارد حیاط شد گفتم عباس جان تو که تازه رفتهای چه زود آمدی گفت آمدم یک احوالپرسی و خبرگیری داشته باشم از شما و برگردم در همین حال او به سمت قبله حیاط رفت و دیگر او را ندیدم.