https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/78006

شناسه خبر: 78006
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۲۸

احترام به بزرگترهای 2

به روایت از غلام الله دادی : دفعه آخری که حسین به مرخصی آمده بود به من گفت : بابا من می خواهم به زابل بروم 15 روز هم بیشتر مرخصی نداشت من هم به او گفتم وقتی به زابل رفتی بیشتر از پنج روز نمی مانی چهار روز هم تو راه هستی بعد از زابل زاهدان می روی یک دایی هم آنجا داریم از او هم خبری می گیری که مریض است بعد از ده روز بر می گردی ایشان هم گفت باشه وقتی که رفت درست بعد از ده روز برگشت در هنگام برگشت مثل اینکه کسی این حرف را تو دهان من گذاشته باشد به او گفتم بابا جان اگر من تو را نمی فرستادم که به زابل بروی اگر این دفعه رفتی و شهید شدی آرزو به دل تو می ماند که نرفتی و قوم و خویشان را ندیدی حسین هم گفت : من خودم هم به دلم آمده بود که اگر این دفعه رفتم و شهید شدم لااقل این آرزو دل من نماند برای همین اصرار داشتم که به زابل بروم.