https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/78470

شناسه خبر: 78470
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۳۵

نفوذ و تاثیر کلام

آخرین روزهای زندگی ابراهیم - آذر ماه سال 65 - با هم دیداری داشتیم. ایشان از میانه به دیدنم آمده بود و در لشکر ویژة شهدا به دنبالم می گشت. چون من او را زودتر شناختم باذوق دیدن یک همشهری به طرفش دویدم و او را در آغوش کشیدم و در نهایت دلتنگی دو نفری گریه می کردیم. ابراهیم با قلبی مهربان به من گفت: حیدر جان گریه ات برای امامی باشد که دلش برای ما می سوزد. دلت به حال مادرانی بسوزد که فرزندان خود را این چنین پرورش داده اند که بهترین دوره زندگی خود را جهت خدمت به سایرین در طبق اسلام نهاده اند. سپس با خود زمزمه ای کرد و گفت: ای کاش ما هم بتوانیم به میهمانی خدا برویم. پس از آن روانه مسجد شدیم. ابراهیم با یکی از همسنگرانم مشغول صحبت شد و او را به حدی مجذوب خود ساخته بود که پس از رفتن برای او گریه می کرد.