https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/78570
شناسه خبر: 78570
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۳۶
خواب و رویای دگران در مورد شهبد
یک روز به سپاه کاشمر رفتم تا از شهادت یا اسارت فرزندم سید عباس که مدت زیادى از بى خبرى او مىگذشت خبردار شوم آنها ضمن پذیرائى از من گفتند اسم ایشان در لیست شهدا نیست باید صبر کنیم تا ببینیم در آینده چه خبر مىشود به خانه برگشتم و بسیار ناراحت بودم رفتم خانه یکى از همسایهها فرزندم آمد و گفت مادر تلفن با شما کار دارد مىگوید از زندان گناباد زنگ مىزند.گوشى را برداشتم گفت حاج خانم من از دوستان عباس هستم بالاخره اشتباهى در زندان بسر مىبرم من محسن پسر حاج حبیب دوست عباسم سرشب است که بعد از اینکه سرم را روى بالشت مىگذارم عباس به خوابم مىآید و مىگوید به على آقایمان بگو با مادرم یک قرآن برایم بدست بگیرند که من دارم به کاشمر مىروم براى عروسى گفتم عباس جان چکار مىکنى؟و در کجا هستى؟ شب بعد باز هم تکرار همین خواب و امشب براى سومین بار به خوابم آمد و گفت:محسن تو که سفارشم را به جا نیاوردى چرا به مادرم نگفتى و مرا هم خیلى نصیحت کرد که دست از کارهاى خلاف بردارم من هم یک دوره قرآن برایش گرفتم و خوشحال شدم که دارد مىآید.یک روز به سپاه کاشمر رفتم تا از شهادت یا اسارت فرزندم سید عباس که مدت زیادى از بى خبرى او مىگذشت خبردار شوم آنها ضمن پذیرائى از من گفتند اسم ایشان در لیست شهدا نیست باید صبر کنیم تا ببینیم در آینده چه خبر مىشود به خانه برگشتم و بسیار ناراحت بودم رفتم خانه یکى از همسایهها فرزندم آمد و گفت مادر تلفن با شما کار دارد مىگوید از زندان گناباد زنگ مىزند.گوشى را برداشتم گفت حاج خانم من از دوستان عباس هستم بالاخره اشتباهى در زندان بسر مىبرم من محسن پسر حاج حبیب دوست عباسم سرشب است که بعد از اینکه سرم را روى بالشت مىگذارم عباس به خوابم مىآید و مىگوید به على آقایمان بگو با مادرم یک قرآن برایم بدست بگیرند که من دارم به کاشمر مىروم براى عروسى گفتم عباس جان چکار مىکنى؟و در کجا هستى؟ شب بعد باز هم تکرار همین خواب و امشب براى سومین بار به خوابم آمد و گفت:محسن تو که سفارشم را به جا نیاوردى چرا به مادرم نگفتى و مرا هم خیلى نصیحت کرد که دست از کارهاى خلاف بردارم من هم یک دوره قرآن برایش گرفتم و خوشحال شدم که دارد مىآید.