https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/78698

شناسه خبر: 78698
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۳۸

عشق شهادت

به روایت از ابراهیم اسکندری : آخرین باری که برادرم اصغر اسکندری به مرخصی آمده بود، رفته بود برای خودشان یک دست کت شلوار دوخته بود که هر روز می رفت جلوی آینه و کت شلوار را می پوشید و موهایشان را شانه می کرد و به شوخی به مادرم می گفت: مادر خوب نگاه کن این تن می خواهد برود توی خاک بخوابد، مادر خوب نگاه کن دیگر این موها را اینجوری نمی بینی این کت شلوار را دوخته ام برای شهادتم که مادرم ناراحت شد و شروع به گریه کردن کرد و گفت: خدا نکند مادر انشاء ا... با این کت شلوار می رویم برایت خواستگاری، چرا نفوس بد می زنی؟ اما اصغر همیشه این حرفها را تکرار می کرد چون می خواست با این کارها ، به نوعی از مادرش دلبری کند، گویا به او الهام شده بود که این دفعه برود جبهه شهید می شود و دیگر بر نمی گردد.