https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/79523

شناسه خبر: 79523
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۵۱

پيش بيني شهادت

راوی حسین ابراهیم آبادی: فرمانده پدرم گفت: یک روز دیدم که محمدامین در کنار سنگر نشسته است و در کاغذی چیزی می‌نویسد از او سوال کردم محمدامین چه می‌نویسی در جوابم گفت: دارم وصیت‌نامه‌ام را می‌نویسم گفتم: باز توجیه کردی احتیاجی به وصیت‌نامه نداری گفت من نمی‌دانم که دیگر بازگشتی به خانواده ندارم. سپس از او خداحافظی کردم. در موقع خداحافظی گفت: برادر من می‌روم ولی تو می‌مانی وقتی که برگشتی سر به خانواده‌ام بزن و حال مرا باز گو کن. شب روز بعد نوبت نگهبانی محمدامین بود که عراقی‌ها حمله کردند و اوضاع به هم خورد و من دیگر چیزی نفهمیدم.