https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/79639

شناسه خبر: 79639
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۵۲

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی سیده پروین آل شهیدی: حدود 2 ماه بعد از شهادت برادرم خواب دیدم مادرم زندگیشان را جمع کردند و می خواهند بروند قم. چون داداشم علی طلبه حوزه علمیه قم بوده ، او خیلی امام زمانی بود و همیشه می گفت من سرباز امام زمان هستم، بعد از هفته ای رفتم قم دیدن مادرم. دیدم توی یک خانه قدیمی 70 متری زندگی می کنند پرسیدم مامان خانه به آن بزرگی را رها کردی و آمدی قم چیکار؟ یک مرتبه مامانم پنجره کوچک سبز رنگی را از داخل خانه به بیرون باز کردند و گفتند که مامان به خاطر اون آمدم، به بیرون نگاه کردم دیدم مسجد جمکران دیده می شود مناره هایش خیلی قشنگ یک مناره سمت چپ که کامل است و یک مناره سمت راست که قسمت بالائی مناره نیست و بجایش علی جان برادرم آن بالا است، شنل قرمز رنگ تنش است و فقط سر برادرم خوب دیده می شود انگار زنده است و دارد ما را نگاه می کند. مادرم گفت به خاطر اینکه علی را صبح تا شام ببینم آمدم قم. بعد به مامانم گفتم این که راهی نیست بیا برویم، گفت نه صبر کن پدرت بییاید با ماشین بابا برویم ، بالاخره پیاده راه افتادیم . مامان از جلو و ما از پشت سر حرکت کردیم تا به دریاچه ای از آب رسیدیم از آب عبور کردیم و ناگهان وارد باغی شدیم که علی و دوست شهیدش در آنجا نشسته بودند تا صدا زدم علی جان که با جواب همسرم از خواب بیدار شدم.