https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/79933
شناسه خبر: 79933
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۷:۵۷
خواب و رویای دیگران درمورد شهید؛
زبیده شادکانی: یادم هست همان روزی که به من خبر دادند که فرزندم حسین شهید شده است. شب قبل از آن خواب دیدم که دسته ای زره پوش سفید به منزل ما آمدند. در عالم خواب برادرم آمد و به من گفت: بلند شو تا برویم در حیاط، وقتی به جلوی درب حیاط رسیدیم دو نفر عرب در حیاط نشسته بودند و نیز دیدم که یکی از اهالی روستا علم بر دوش گرفته و می گوید بیائید برویم. من گفتم: صبر کن تا بقیه اهالی و بستگان بیایید بعد می رویم. همین که به راه افتادیم من از خواب بیدار شدم و دو رکعت نماز خواندم. صبح که شد به من خبر دادند که فرزندم حسین شهید شده و مرا به نیشابور بردند و جنازه سوخته فرزندم را در آغوش گرفتم.