https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/80413
شناسه خبر: 80413
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۰۵
عشق به شهادت
به روایت از شهربانو مقدسی : پسرم محمد وقتی میخواست به جبهه برود نزدیک به چهارده سال بیشتر سن نداشت. موقع رفتن او مرا نصیحت میکرد که حجابتان را رعایت کنید وقتی شهید شدم گریه نکنید همچون حضرت زینب صبر نمائید. خداوند با صابران است و از شهید و شهادت میگفت: من با خودم گفتم: این بچه چقدر ترسو است یک الف بچه میخواهد من را نصیحت کند و دم از شهادت.خلاصه بعد از شهادتش یکی از همرزمانش به نام آقای جلال به خانة ما آمد و خاطرهای را اینگونه نقل کرد،بعد ازظهر اطلاع دادند آماده شوید امشب عملیات داریم. محمد را دیدم که در حال نوشتن است. به او گفتم: حالا چه وقت نامه نوشتن است. دیدم وصیت نامه مینویسد. وقتی وصیتنامهاش تمام شد رفت داخل آب و غسل شهادت کرد و به من گفت: جلالی من از عملیات بر نمیگردم این وصیت نامة من است ان را به مادرم بده و بگو از صحبتهایی که موقع رفتنم کردم یادشان نرود. با گریه و زاری دل دشمنان اسلام را شاد نکنند.