https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/80788

شناسه خبر: 80788
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۱۱

لحظه و نحوه شهادت

راوی محمود خوافی: در منطقه سردشت بودیم . در تاریخ 66/5/31 دشمن در حال آتش ریختن به سوی ما بود . مدتی تیر اندازی کردیم عباس در حال تعویض خشاب بود که ناگهان خمپاره ای نزدیک سنگر فرود آمد . عباس به شدت نزدیک جببه های چوبی و خرجهای آر پی چی که هر آن امکان انفجار آن بود ، پرتاب شد . فریاد (یا حسین ! یا حسین !) بر لبانش نقش بسته بود . من هم دستها و صورتم خون آلود شده بود . در حالت بیهوش فریاد زدم و کمک خواستم . امداد گران همراه برادر بسیجی ما را به پشت خود گرفته و به باخل آمبولانس رساندند واما لحظاتی که همیشه در دلم ثبت و ضبط شده ، لحظاتی است که با عباس به خون غلطیده گذراندم . داخل آمبولانس غرق خون شده بود . نگاهم را به پاکترین نگاهی که هرگز از یادم نمی رود ، دوختم . او که آخرین لحظات بودنش را در قفس تن می گذراند، با چشمان پاکش که روز نه بهشت بود ،از حال من ، من افسرده و خون دل خورده جویا شد . با چشمانی پر از اشک به وی گفتم : توجه ؟ با لبخندی گفت : ( بهترین حال ممکن ، اینک در وجود من است ! ) چندین بار چشمانش را باز و بسته کرد . همین اندازه یادم می آید که پس از رسیدن به بیمارستان صحرایی ، صدای پرستار را در میان خواب و بیداری می شنیدم که می گفت : عباس ؟! او خیلی خون ریزی دارد ، او ... بعد از به هوش آمدن ، شاهد شهد شدنش بودم .