https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/80832

شناسه خبر: 80832
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۱۱

تقيد به نماز

یکروز هنگام اذان غلامعلی وضو گرفت و شروع به خواندن نماز کرد. چون خواهرها و برادرهایش گرسنه بودند، سفره را پهن کردم. آنها شروع به خوردن غذا کردند. غذای بچه ها تمام شد. ولی نماز غلامعلی همچنان ادامه داشت. منتظر ماندم تا نماز او تمام شد. گفتم:" مادرجان، چرا شما اینقدر نمازت را طولانی می خوانی؟ به سر غذا نمی رسی، غذایت سرد شد. گفت: اگر نماز طولانی من باعث ناراحتی شما است، می روم و در اتاق دیگر نماز می خوانم." گفتم:" ما هم نماز می خوانیم در دعای دست اِنااَنزَلنْامی خوانیم ولی تو آنها را خیلی طول می دهی." گفت:" شما به نماز من کاری نداشته باش. من با خدای خودم راز و نیاز و التماس می کنم تا دعای من را که شهادت در راه اوست برآورده کند