https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/81104

شناسه خبر: 81104
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۱۵

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

یادم است بعد از شهادت مهدی یک شب ایشان را خواب دیدم که آمدند و به من گفتند: که برو راحة الحلقوم بگیر و به بیمارستان امام رضا (ع) به فلان اتاق ببر و به مجروحی که روی تخت فلان بستری است بده . صبح که از خواب بیدار شدم بدون این که به مادرم بگویم به مدرسه رفتم و به معلم پرورشی ام گفتم: پاشو من چنین خوابی دیده ام به اتفاق به بیمارستان بردیم . رفتیم راحةالحلقوم - ژله شکری - تهیه کردیم و به همان آدرسی که در خواب دیده بودم رفتیم ، دیدیم بله همچنین مجروحی هست. از آن مجروح سئوال کردم که شما شهید هنرور را می شناسید ؟ گفت: مهدی مشهدی را می گویی؟ گفتم: بله. گفت: بله . گفتم: شما راحةالحلقوم دوست دارید؟ گفت: بله . شما از کجا می دانید ؟ گفتم: راستش دیشب مهدی را خواب دیدم که گفت : برو چنین مجروحی شده است و راحةالحلقوم را به دستور ایشان برای شما تهیه کرده و آورده ام . وقت ایشان فهمید که مرا مهدی فرستاده است خیلی ناراحت شد و گریه کرد و گفت: بله . ایشان هر وقت از مشهد به منطقه بر می گشت می گفتم: از مشهد برایم راحةالحلقوم بیاور.