https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/81109
شناسه خبر: 81109
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۱۵
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
زمانی که پدر و مادرم به مکه مشرف شده بودند ، توی منزل با خاله و زن داداشم زندگی می کردیم . در یکی از همین شب ها برادرم مهدی را خواب دیدم که به من گفت: بجز هادی و احمد که از شما مواظبت می کنند من نیز مواظب شما هستم. به ایشان گفتم : مهدی جان تو که شهید شده ای چه طور می خواهی مواظب من باشی ؟ گفت: حالا می بینی چگونه مواظبت می کنم . پرسیدم چطوری ؟ اما چیزی نگفت 0 فردای آن روز که به مدرسه می رفتم و برمی گشتم می دیدم از این کبوترهای خاکستری (موسی کوتقی) یکی به همراه من تا مدرسه می آمد و در برگشت نیز مرا همراهی می کرد . دقیقاً کنارم پرواز می کرد من این موضوع را به کسی نگفتم چون می ترسیدم بیایند و او را اذیت کنند یا این که حرفم را باور نکنند . روی زمین هم راه می رفت . بعضی وقتها می خواستم این کبوتر را امتحان کنم. این کبوتر هم پرواز می کرد . در طی وقتی که پدرم و مادرم مسافرت مکه بودند این کبوتر همیشه مرا در رفت و آمد به مدرسه حتی داخل مدرسه همراه من بود .