https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/81116
شناسه خبر: 81116
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۱۵
اطاعت از فرماندهي
در منطقه که بودیم یک شب برادران مهندسی رزمی برای کندن کانال به آنجا آمدند. آقای اسماعیل بابوریان فرمانده گردانمان بود . ایشان آقای هنرور را به عنوان جانشین خودش برگزیده و ایشان را فرستاده بود تا مشکلات ما را حل کند . موقعی که به خط آمدند به ایشان گفتیم: شما برگردید. آتش دشمن شدید است . خودمان مشکلات را حل می کنیم . آقای هنزور گفت: آقای بابوریان من را فرستاده است . من باید این جا حضور داشته باشم . هر چه اصرار کردیم قبول نکردند . آتش دشمن شدید بود به گونه ای که بیرون آمدن از سنگر بدون کلاه خیلی خطرناک بود . یک بار که پیش مهدی آقا رفتم فراموش کردم کلایم را برادرم . ایشان پیشانی من را بوسید و گفت : چرا بی احتیاطی کردید و بدون کلاه بیرون آمدید . برای این که خدای ناکرده مشکلی پیش نیاید بروید کلاهتان را سرتان بگذارید. به سنگر برگشتم که کلاهم را بردارم ناگهان خمپاره ای در نزدیکی آقای هنرور به زمین خورد و ایشان روی زمین افتاد . من را صدا زد . سریع بالای سرش رفتم . دیدم دستش قطع شده است . گفت: دستم را ببند . چفیه را از دور گردنم برداشتم و کتف ایشان را محکم بستم . مهدی آقا را سوار قایق کردیم و به عقب می بردیم که در بین راه به شهادت رسید .