https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/81229

شناسه خبر: 81229
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۱۷

آخرین وداع با خانواده

به روایت از کبری خراشادی : یادم هست برای دومین بار که جواد می خواست به جبهه برود با او به مشهد رفتیم و بعد از زیارت امام هشتم امام رضا (ع) دست درگردن من انداخت و گفت مادر بزرگ جان شاید دیگر شما را ندیدم. مثل این افرادی که با آنها الهام شده باشد می گفت دیگر این رفتن من برگشتی ندارد من به او گفتم شما می روید و به امید خدا برمی گردی از ما خداحافظی کرد و لحضه ای که می خواست از ما جدا شود گویی همه به ما اعلام می کردند که او دیگر برنمی گردد بعد از چند روز ازرفتنش که گذشت با ما تماس گرفت و گفت که من صحیح و سالم هستم. به او گفتم کی برمیگردی؟ گفت با خداست و فردا دوباره تماس می گیرم روز بعد هرچه منتظر تماس او شدیم خبری نشد و مثل اینکه آن شب عملیاتی در پیش بود و جواد درهمان عملیات شهید شد و فقط خبر شهادت را به ما دادند و بعد از چندین سال تعدادی استخوان و یک پلاک به ما تحویل دادند.