https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/82261

شناسه خبر: 82261
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۳۳

بدون موضوع

راوی طاهره بابائی : خوب یادم هست که یکبار از منطقه بنی اکرم (ص) که از دزفول فاصله داشت و پایگاها بود برای تلفن زدن به دزفول آمدیم دیدیم مخابرات دزفول خیلی شلوغ است و ازدحام جمعیت بی نهایت زیاد و به ما اجازه نخواهد داد تلفن بزنیم تصمیم گرفتم یا اندیمشک برویم بین راه من و راننده مکانیک ما را به اندیمشک می برد مشاجره ای پیش آمد با نصیحت شهید مهران کوتاه آمدم شهید مهران در حین جر و بعث با راننده دائماً به من می گفت آقای بابایی ول کن صلوات بفرستید به هر حال وقتی که به اندیمشک رسیدیم دیدیم آنجا اگر شلوغ تر از دزفول نبود خلوت تر هم نیست به هر حال چون چاره نداشتیم رفتیم داخل صف بعد از دو ساعت نوبت به مهران رسیدم قبلا باید بگویم کسی از آنها که جلوی ما بود ند موفق به تماس تلفنی نشدند یعنی ده تا 15 نفری که قبل از ما نوبتشان بود هر کدام 10 الی 15 دقیقه تلاش می کردند ولی موفق نمی شدند وقتی نوبت به شهید مهران رسید من با خنده گفتم آقای نصیری در مفاتیح الجنان دعائی برای حل این مشکل نیست شهید خندید و در حین تلاش برای برقراری تماس با مشهد لبهایش تکان خورد و از قضا ء بدون کوچکترین وقفه شهید موفق به تماس شد و موفقعت ایشان باعث خوشحالی همه گردید ایشان به قدر کافی صحبت کردند و با افراد خانواده حرف زدند وقتی قطع کرد گفتم چه گفتید تا موفق شدید گفت : بگو یا فتاح من هم گفتم اتفاقاً بنده هم موفق به تماس شدم ولی بلافاصله بعد از برقراری تماس دوباره قطع شد بعد از ما کسی نتوانست تماس بگیرد .