https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/82602

شناسه خبر: 82602
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۳۸

عشق به جهاد

داوود سنش کم بود برای رفتن به جبهه خیلی تلاش می کرد. تا اینکه در اواخر جنگ چون سنش به 15 الی 16 ساله رسیده بود به ما گفت:" که من می خواهم با شما بیایم. جبهه و جنگ تمام شد چرا من را نمی برید؟" من گفتم:" شما سنتان کم است." به پدرش گفتم:" داوود ما را رها نمی کند. و تقاضا دارد یک دفعه هم که شده با ما به جبهه بیاید. حالا شما چه صلاح می دانید؟ او را ثبت نام کنیم یا نه؟" پدرش با آغوش باز گفت:" من مخالف نیستم. اسم او را برای رفتن به جبهه بنویسید. و بالاخره او هم به جبهه رفت."