https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/84073
شناسه خبر: 84073
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۵۸
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فاطمه مرادی: بعد از شهادت اسماعیل خدا قسمت کرد و من توانستم به مکه مشرف شوم وقتی در مکه بودیم من نمی توانستم از غذاهای آنجا استفاده کنم و از نانهای خانگی که از روستا با خودم برده بودم استفاده می کردم یک همسفر هم داشتم که گاهی اوقات از نانهایم به او می دادم یک روز در حال لباس شستن بودم و همسفرم که یک خانم بود یک دفعه متوجه شدم که در خواب گریه می کند او را از خواب بیدار کردم و علت گریه اش را پرسیدم گفت:پسر شما را در خواب دیدم . گفتم از کجا می دانی که پسر من بود. گفت:یک جوان به خواب من آمد و گفت :این نان گرم را به مادرم که همسفر شما است بدهید و خودتان نیز استفاده کنید وقتی او این خواب را تعریف کرد شروع به گریه کردن کردم . چند ساعت از آن موضوع نگذ شته بود که رئیس کاروانمان به در اتاق ما آمد و صد ریال عربستان به من داد و سیصد ریال هم به همسفرم و گفت: شما با این پول می توانید هر چه می خواهید تهیه و مصرف کنید تا او رفت من وهمسفرم هر دو گریه کردیم و آن زن گفت: پسرت چه قدر شما را دوست داشته که بعد از شهادتش هم به فکر شماست و این پول ها همان نان گرمی است که در خواب به من داد و گفت:به شما بدهم.