https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/84077
شناسه خبر: 84077
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۸:۵۸
عشق شهادت
راوی فاطمه مرادی: وقتی به مرخصی آمده بود با این که مریض بودم و تازه زایمان کرده بودم به استقبال او رفتم تا فکر نکند برایم اتفاقی افتاده است . با او به خانه بر گشتیم و وقتی نشست شروع کرد به گریه کردن از او پرسیدم چرا گریه می کنی گفت:مادر جان دوستانم و حتی فرمانده ام شهید شده اند ولی من نتوانستم همراه آنها باشم و رفیق نیمه راه بودم خانم همسایه که در خانه ما بودبه او گفت: مادرت مریض است شما باید به او دلداری بدهی و مرگ و زندگی دست خداست . او گفت: این را که می دانم که شهید می شوم ولی دوست داشتم همراه آن ها باشم.