https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/84715
شناسه خبر: 84715
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۹:۰۷
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی فاطمه میری : حسین تنها فرزند من بود و مدتی بود که عازم جبهه شده بود و هیچ خبری از او نداشتیم پدرش را فرستادم که برود و خبری بیاورد رفت و من هم خوابم برد در خواب دیدم که در سر یک کوهی راه می روم از این طرف به آن طرف و از آن طرف به این طرف و می خواستم حسین را پیدا کنم ناگهان چشمم به خیمه های سبزی افتاد که در دم هر خیمه اسبها بسته شده بود و یک شال سبز دور گردن اسب مدام سرم را داخل خیمه ها می کردم و می گفتم حسین من اینجاست و همان طور از این خیمه به آن خیمه و از آن یکی به آن یکی یکدفعه یکی از خیمه بیرون آمد و گفت چیه خانم چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ حسین شهید شده و در سرد خانه است از خواب پریدم و دیدم که پدرش آمد و ساعت یک نیمه شب است پرسیدم از حسین چه خبر داری؟ گفت: حسین صد در صد به شهادت رسیده چون نگذاشتند من با بیمارستان صحبت کنم و بعد از دو روز جنازه تنها فرزندم حسین را آوردند.