https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/85293

شناسه خبر: 85293
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۹:۱۵

خبر شهادت

به روایت از فاطمه محبتی : به خاطر دارم زمانی که برادرم سهراب به مرخصی آمده بود. خیلی مهربان تر از قبل شده بود. یک روز که در وسط روستا با چند تا از دوستانم صحبت می کردم. دیدم یک ماشین سپاهی با چند تا سرباز به روستا آمد من هم رفته به برادرم سهراب خبر دادم و گفتم: یک ماشین با چند تا سرباز به روستا آمده اند ولی نمی دانم چکار دارند ایشان به من گفت: هر وقت ماشین سپاهی به روستا آمد به مهر و آرم روی دربش توجه کن. اگر روی درب ماشینی آرم هلال احمر دیدی برای خبر گرفتن از مجروحان جنگی آمده است ولی اگر روی درب ماشین آرم یک کبوتر با چند قطره ی خون دیدی بدان که آن ماشین از طرف بنیاد شهید آمده است و صد درصد رزمنده ای از این روستا به شهادت رسیده است و آمده اند که به خانواده اش خبر بدهند. که برای من هم اتفاق خواهد افتاد. گفتم خدا نکند، برادر جان گفت شهید شدن لیاقت می خواهد. اگر لیاقتش را داشتم به شهادت خواهم رسید. وقتی به جبهه رفت درباره ی این ماجرا به پدر و مادرم چیزی نگفتم تا اینکه یک روز دیدم یک ماشین وارد روستا شد و من هم سریعاً به آرم روی دربش نگاه کردم . دیدم شکل یک کبوتر و چند قطره ی خون روی آن هست . با خودم گفتم ، نکند خبر شهادت برادرم سهراب را آورده اند : وقتی جلو رفتم و از آنها پرسیدم که آیا برادرم سهراب به شهادت رسیده اند به من چیزی نگفت فقط از من خواستند تا خانه مان را به آنها نشان دهم تا با پدر و مادرم صحبت کنند. وقتی آنها را به خانه بردم. برادرم را صدا زدم و گفتم با شما کار دارند. و همینطور که فکر می کردم . به برادرم گفتند که سهراب به درجه ی رفیع شهادت نائل گردیده است.