https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/86512
شناسه خبر: 86512
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۹:۳۲
تقيد به حجاب
راوی زهرا کریم کشته ثانی: آخرین باری که برادرم احمد به مرخصی آمده بود اولین فرزندم تازه بدنیا آمده بود. احمد خیلی بچه را دوست داشت و می گفت کی می شود که زود بزرگ شود و مقنعه سرش کنم و ببرمش خیابان تا راه برود. در همان حین که ما در بزنگان می نشستیم و از لحاظ مالی خیلی در مضیقه بودیم و می خواستیم خانه مان را به سرخس بیاوریم اما 1000 تومان نداشتیم که اسباب کشی کنیم. برای همین برادرم احمد به خاطر ما رفت پیش یک مغازه داری گفته بود اگر داری هزار تومان به ما قرض بده اما مغازه دار که آدم خسیسی بود گفته بود یک چک دارم چند روز دیگر نقد می شود بعداً بیا به تو می دهم. برادرم از این موضوع خیلی ناراحت شده بود و از آنجا رفته بود خانه مادر بزرگ و مشکل را برای او تعریف کرده بود. او از مادربزرگم مبلغ ده هزار تومان پول می گیرد و خودش می آید تمام وسایل را به کمک شوهرم به سرخس می آورد و به من گفت شما فقط مراقب بچه ات باش .بعد از اینکه جابجا شدیم احمد گفت فعلاً جایی کار دارم و برای شام بر می گردم . اما صبح همان روز به جبهه رفت و دیگر بر نگشت.