https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/86894

شناسه خبر: 86894
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۹:۳۷

لحظه و نحوه شهادت

به یاد دارم درزمستان سال 1366 به جبهه اعزام شدیم و در آغاز به منطقه اهواز رفتیم و جهت یک آموزش کوتاه مدت آماده شدیم من و برادر کاظمی درگردان یدا… 5 نفر بودیم برادر کاظمی خیلی علاقه داشت که بی سیم چی شوند وبا اصرار فراوان فرمانده را راضی نمود که بی سیم را به وی دهند و به منطقه غرب (منطقه ماووت ) جهت نگهداری خط اعزام شویم. هوای آنجا خیلی سرد ویخبندان بود وعلیرضا چون بی سیم چی بود بایدهمیشه همراه فرمانده می بود. یک روز عصر از من خداحافظی کردو به طرف خط مقدم رفتند و مادر چادر استراحت می کردیم . چند روزی گذشت و از علیرضا خبری نشد تا اینکه یک روز عصر دیدم که در بیرون از چادر است رفتم وایشان را در آغوش گرفتم و گفتم : علیرضا جان کجا بودی ؟ ایشان جواب داد که به اتفاق برادران به خط رفته بودم آن شب را درکنار هم به صبح رساندیم صبح روز بعد به اتفاق علیرضا به طرف خط به راه افتادیم و درآنجا مشغول نگهداری خط بودیم هوا خیلی سرد بود و ازشدت سرما داشتیم یخ می زدیم در این فکر بودیم که چگونه خودمان را گرم کنیم تا اینکه دیدیم علیرضا با سه چهار تا چراغ به طرفمان می آید گفتم : علیرضا جان این چراغهای خراب را از کجا آوردی ؟ ایشان گفت : بی خیال درستش می کنیم و یکی از آن چراغها را درست کردن و ما را ازآن سرما نجات دادند و هنوز دو سه دقیقه نگذشته بودکه فرمانده وارد سنگر و از اختراع علیرضا خیلی خوشحال شدند و درهمین حین بود که عراق پاتک زد و خمپاره مثل باران می ریخت که علیرضابه اتفاق فرمانده جهت یک ماموریت به جلوی خط رفتند که در این لحظه یک نارنجک دستی به طرف ایشان پرتاب و علیرضا ازناحیه سر مجروح شدند در آن لحظه بطرفش رفتم و ایشان را درآغوش و هر چه صدایش زدم جوابی نشنیدم و چون بی هوش بود ایشان را به وسیله قاطرکه برای ما آب و غذا می آوردند به بهداری رساندیم و از آنجا به بیمارستان منتقل که در بیمارستان ایشان به فیض شهادت که آرزوی دیرینه اش بود رسید.