https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/87499

شناسه خبر: 87499
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۹:۴۵

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از محمدرضا قرآئی مقدم : من همیشه ناراحت بودم که چرا فرزندم مرتضی به خوابم نمی آید یک شب در عالم خواب سیدی را دیدم که پیش من آمد و گفت : شما می خواهید پسرتان را ببینید گفتم : بله بعدا مرا به یک مکانی برد که دیواری در روبرویمان بود گفت از همین دیوار برو بالا گفتم : نمی توانم گفت : نه می توانی یکدفعه پریدم و بروی دیوار رفتم یکی از شهدا کاشمر را به نام آقای پریشان دیدم و گفت : آقای قرائی آمده اید مر تضی را ببینید تعجب کردم که چگونه او مرا شناخت . گفتم : بله گفت : مرتضی رفته کربلا و تازه از کربلا بر گشته من هم عازم کربلا هستم آن ساختمان رو به روی را می بینی مرتضی آنجاست رفتم داخل ساختمان دیدم مرتضی نشسته احوالپرسی کردم یکد فعه از خواب بیدار شدم .