https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/87518
شناسه خبر: 87518
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۹:۴۵
اولین اعزام
به روایت از خدیجه طاهری : فرزندم رجبعلی قدیمی در حوزه ی علمیه مشغول تحصیل بود که جنگ تحمیلی ایران و عراق شروع شد با شروع جنگ ایشان به خانه آمد و گفت : می خواهم به جبهه بروم . اما پدرش گفت : درس تو واجب تر است . بهتر است درست را بخوانی و به این کارها کاری نداشته باشی . ایشان در مقابل حرف پدر سکوت کرد و به حوزه بازگشت . بعد از15 روز دوباره به خانه آمد و گفت : من این دفعه تصمیم خودم را گرفته ام و می خواهم به جبهه بروم چون دستور امام است و ایشان فتوا داده اند و این امر برمن واجب شده است و نیازی به اجازه ی پدر و مادر ندارم . سپس وسایلش را جمع کرده و با ما خداحافظی کرد و به جبهه رفت.