https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/87552

شناسه خبر: 87552
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۹:۴۶

ایثار و فداکاری

یک روز که از مدرسه آمد دیدم رنگش پریده و به دستش چسب زده است . گفتم : چرا به دستت چسب زده ای ؟ گفت: " چیزی نیست ، شیشه دستم را بریده است ." گفتم : دروغ می گویی ، راستش را بگو . گفت:" مادر جان یک کلام به شما می گویم ولی به کسی نگو." گفتم : باشه ، به کسی نمی گویم . گفت: " یکی از معلمین را دیدم که گریه می کند . به او گفتم چراگریه می کنی ؟ گفت: خواهرم احتیاج به خون دارد و گروه خونی او بسیار کمیاب است ." من با این حرف فهمیدم که او برای رضای خداوند خون داده است .