https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/87926
شناسه خبر: 87926
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۹:۵۱
مشیت الهی
به روایت از طوبی رحمانی : همسرم سیدمحمد خاطرهای را از خودشان که در منطقه و جبهه اتفاق افتاده بود را بدین گونه برایم نقل کرد. زمانیکه در منطقه عملیاتی دزفول بودم از یکی از مناطق در حال بازگشت بودم که یک مرتبه با چند گلولهی خمپاره که پی در پی در اطرافم اصابت نمودند. تعداد خمپارهها هفت تا بود که بصورت دایرهوار دورم قرار گرفته بودند که نیمی از هر گلوله خمپاره به زمین فرو رفته بود منفجر نشده بودند ولی با کوچکترین حرکتی ممکن بود که منفجر شوند، لذا از حرکت متوقف شدم، در همین حال تعدادی از برادران در حال گشت بودند که موجه وجود من میشوند و میپرسند چرا آنجا ایستادهای که در جوابشان گفتم: مگر نمیبینید که محاصره شدهام، سپس با کمک عزیزان جهادگر توسط جرثقیل از فاصله دور از قسمت بالا مرا کشیدند و از خطر نجاتم دادند که بلافاصله با دور شدن ما از آن محل همه گلولههای خمپاره خود بخود و یکجا منفجر شدند که به خواست و معیشت الهی بود که من آنجا جان سالم بدر بردم.