https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/87950
شناسه خبر: 87950
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۹:۵۱
بدون عنوان
به روایت از حسن فیروزی مقدم : همرزم شهید : آزادی خرمشهر در شروع عملیات بیت المقدس (آزادی خرمشهر) از اوّل شب تا صبح ما پیاده روی داشتیم، نزدیکی صبح به دشمن رسیدیم، ما هر دو نفر دریک گروهان اما در دسته های متفاوت سازماندهی شده بودیم. هر دو آر پی چی زن بودیم. یادم است که نیروهای جلوی ستون با دشمن درگیر شده بودند و دشمن شروع به ریختن آتش پرحجم خمپاره و ؟؟/ و سلاحهای سبک بر روی گردان ما کرده بود به نحوی که جلوی چشم ما تعدادی از رزمندگان بر اثر انفجار و اصابت ترکش گلوله های خمپاره و … به شهادت رسیدند. دسته شهید فیروزی پشت دسته ما بود وقتی فرمانده به دسته ایشان فرمان حرکت داد. من فکر کردم شاید دیگر نتوانم چهره دوست داشتنی و خندان او را ببینم، پی فرصت را غنیمت شمردم و هنگامی از کنار دسته ما رد می شد او را دیدم و فقط چند لحظه ای همدیگر را نظاره کردیم و چون فرصت نبود صحبت نکردیم او رفت پس از چند دقیقه صدای الله اکبر و تیر اندازی بچه ها بلند شد و بلافاصله دستة ما حرکت کرد. آن شب تا صبح بر دشمن تاختیم و موفق شدیم به اهداف خود برسیم و خاکریز بلند دشمن را فتح کردیم. هنوز سر و سامانی نداشتیم و درگیری با عراقیها کم و بیش ادامه داشت. وقتی محل استقرار ما را مشخص نی کردند. بر روی خاکریز شروع جستجو برای پیدا نمودن حسین در طول خط نمودم. او را داخل سنگر کوچکی دیدم. همدیگر را در آغوش گرفتیم و شروع به صحبت دربارة عملیات دیشب کردیم. در صحبتهایش مشخص بود همان روحیة مصمّم و خستگی ناپذیر و دوست داشتنی اش را حفظ کرده است چنان از وقایع شب گذشته صحبت می کرد انگار که یک راهپیمایی ساده بوده است و درگیری وجود نداشته است.