https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/88760
شناسه خبر: 88760
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۰۲
آخرین ماموریت
راوی همکارشهید:در آخرين ماموريت شهيد عبدالعلي پور، اينجانب به همراه جناب سرهنگ رستمي و دیگر دوستان در زاهدان، با همدیگر بودیم. پس از گذشت دو روز هیچ گونه امریه ای جهت پرواز به ما و کروی پروازی ابلاغ نشده بود. در مورخ 02/10/ 1390 من به همراه شهید عبدالعلی پور برای تغییر روحیه و پر کردن اوقات فراقت و خرید روزانه به سمت چهارراه رسولی راه افتادیم. در مسیر، این شهید در مورد برخی از ناهنجای هایی که در سطح جامعه و اداره وجود داشت، گله مند و ناراضی و نسبت به این موضوع بسیار ناراحت بود. دلیل این امر تا حدود زیاد وابسته به این بوده که ایشان فردی منظم، مبادی آداب و دارای شخصیتی مثال زدنی بود. در جواب به دل نگرانی ها و دلواپسی های آن شهید، به او گفتم: «خودت را ناراحت نکن با یک گل که بهار نمی شود. مواردی که به عنوان تکلیف می دانی را به صورت امر به معرف بگو، شاید مورد پذیرش افراد واقع گردد و اگر هم شخص و یا اشخاصی مواردی را قبول نکردند؛ وظیفه ما فقط تذکر لسانی می باشد.» همان طوری که با همدیگر در مسیر صحبت می کردیم، به چهارراه رسولی رسیدیم؛ وقتی که به آن محل رسیدیم چند کار بانکی داشت که به سرعت انجام داد. از آنجاییکه خیلی خانواده دوست بود، می خواست برای خانواده خود کادویی بخرد که به او پیشنهاد دادم؛ صبر کند، شاید در روزهای آخر به چابهار رفته که در آنجا اجناسی به مراتب بهتر پیدا می شود؛ که ایشان نیز به سرعت پذیرفتند. حدودا یک ساعتی در همان مکان دور زدیم و پس از آن به مهمانسرا بازگشتیم. شب دوستان دیگر هواناجا آقایان حسینی بقا و عیدی نیز به جمع ما اضافه شدند، با همدیگر شام خوردیم و پس از شام نیز کلی باهمدیگر شوخی کردیم و خندیدیم. شب با تمام سیاهی خیلی زود گذشت؛ صبح زود با همدیگر برای نماز صبح بلند شدیم و نماز خواندیم. پس از آن نیز استراحتی کردیم و تقریبا ساعت 0930 مهیای خوردن صبحانه شدیم. در هنگام خوردن صبحانه، تلفن خط امین به صدا در آمد، خودم رفتم جواب تلفن را دادم. از مرفوک انتظامی استان سیستان و بلوچستان بود، که اعلام کرد: «یک فروند بالگرد برای خاش به دلیل آدم ربایی نیاز داریم.» برای همین، امریه می خواهیم بزنیم. اسامی خلبانان و مهندس پرواز را اعلام کنید.که با هماهنگی شهید عبدالعلی پور، اسامی دیگر یعنی شهیدان جدی و بنی النجار را نیز اعلام کردم. حدودا ساعت 1000 صبع این امریه به دست ما رسید، که آن دوستان هم با توجه به وصول امریه به فرودگاه جهت انجام ماموریت اعزام شدند. قبل از اعزام نیز با مرفوک هوا ناجا تماس گرفتیم و تاییدیه این امریه را گرفتیم. در ادامه نیز درخواست کردیم،که گزارش هوا را نیز به ما بدهند. هوای زاهدان در آن روز بسیار عالی و تمیز و آبی بود؛ به شهید عبدالعلی پور اعلام کردم که، مرفوک هوا ناجا می گوید: «که هوا خوبه؟ از نظر شما دید چطوره؟» شهید عبدالعلی پور با شوخی گفت: «که به مرفوک بگو، که دید هزار کیلومتر است.» هوا آن روز زاهدان کاملا آبی و تمیز بود انگاری که یک نفر آن را نقاشی کرده بود. پس از آنکه دوستان مقدمات اولیه کار پرواز خود را انجام داده بودند، حدودا ساعت 11 بالگرد آنان از بالا سر مهمانسرا عبور کرد، که به جناب سرهنگ رستمی گفتم: «که بچه ها به سمت خاش پرواز کردند.» تقریبا پس از گذشت یک ساعت، تلفن اتاق ما به صدا درآمد. گوشی را برداشتم. یکی از پشت خط تلفن اعلام کرد: «که بالگرد شما با دکل مخابراتی برخورد کرده و سقوط نموده است.» سریعا به مرفوک استان سیستان و بلوچستان تماس گرفته و گفتم: « آیا شما این خبر را تایید می کنید.» که متاسفانه آنان نیز آن خبر را تایید کردند.