https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/89667
شناسه خبر: 89667
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۱۴
شهادت
راوی همکارشهید:در ماموريت كرمان به همراه شهيد زحمت كش و شهيد قزلباش اعزام شديم. در آن ماموريت آن شهيد بزرگوار در تدارك تهيه جهيزيه براي دخترشان بود و ازاین بابت كمي نگران بود. ذوق و شوق فراوان داشت تا به خانه برگردد و کارهای باقیمانده را انجام دهد. در اواخر دوره ماموريت و در نيمه دوم آن ماموريتی به ما ابلاغ شد. يك گروه از اشرار و قاچاق چیان مواد مخدر وارد کشور شده و وزارت اطلاعات دنبال آنان بود. تعداد نفرات آنان زیاد و داراي چندين دستگاه وسايل نقليه و راه باز كن و ديگر اقلام بودند. به ما ماموريت داده شد، كه از كرمان به راهور و شهداد و ديگر مناطق مورد نظر به دنبال اين گروه، پرواز انجام دهيم. مدتي كه ما در ماموریت بوديم؛ تقريبا از پانزدهم تا هجدهم به دنبال اين گروه از قاچاق چيان، پروازهای عملیاتی انجام می دادیم. در روز سوم، به همراه جناب سرهنگ كلانتري رييس محترم مبارزه با مواد مخدر كرمان و ديگر همراهان و همچنين گروه هاي پياده آن گروه را محاصره كرديم، ولي متاسفانه در شب محاصره را شكسته و از موقعيت فرار كردند. صبح روز بعد، دوباره ردزني آن کاروان انجام شد و موقعيت جديد آنان را توانستیم شناسایی کنیم. پرواز هاي زياد و تعقيب و گريزهای پی در پی باعث شده بود، كه ماموريتی بسيار سخت و دشواري داشته باشیم. شب هجدهم در مهمانسراي اداره برق شهرستان راهور خوابيده بوديم. آن شب هوا بسيار گرم بود كولر هم خراب بود براي همين نتوانستيم در اتاق ها از بابت گرما استراحت نماييم؛ براي همين همه جمع شده و در پذيراي خوابيديم. چون پرواز در طول روز زياد بود، در شب فرصتي براي دور هم نشستن نداشتيم و آنقدر خسته بوديم كه سريعا به خواب مي پرداختيم. تا صبح زود براي ادامه ماموريت آماده شويم. در روز هجدهم مرداد ماه هوا به شدت گرم بود. چون ما در ميان عمليات بوديم، نمي توانستيم آن را كنسل كنيم. براي كمك به اين عمليات، دو فروند از بالگردهاي كبري هوانيروز درخواست شد، كه متاسفانه اين امر به دلايلي محقق نشد. برنامه بر اين بود؛ كه به وسيله اين دو بالگرد كبري، مقر آن اشرار توسط اين بالگردها از بين برود و عمليات نيز پايان يابد. در ادامه كار، ما ماموريت خود را ادامه داديم. تقريبا نزديك ظهر بود هوا هم به شدت گرم بود. در حال گشت زني در سطح منطقه بوديم. گرماي شديد هوا و در ادامه كارآن، افت شديد قدرت موتور بالگرد، باعث آن شد كه بالگرد نتواند ادامه داده و در بين كوهها سقوط نمايد. با سقوط بالگرد، به انتهاي دره افتادیم. در همان زمان بالگرد نیز آتش گرفت. با زحمت تمام توانستم نزديكترين افراد به خودم را كه شهيد زحمت كش واستوار جوانمرد را از بالگرد خارج كنم. ما در انتهای دره بودیم، کسی از موقعیت ما خبر نداشت و بالگرد ما نیز آتش گرفته بود. وضعیت بسیار سختی را سپری می کردیم. پس از مدت زمان طولانی «بالگرد نجات» کرمان را در بالای سرمان دیدم. احساس کردم که آنان هم ما را دیدند ولی چون در میان دره بودیم جایی برای نشستن نداشت. خیلی برای من سخت بود. مجروح و زخمی شده بودم. دوستان و همکارنم از جمله شهید قزلباش را نتوانستم نجات دهم؛ و در داخل بالگرد جا مانده بودند. آنقدر آنجا منتظر شدم، تا اینک توسط افراد بومی نجات پیدا کردم.