https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/89848
شناسه خبر: 89848
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۱۷
یاحسین...
راوی مادرشهید:برای هیات پارچه مشکی ها را به هم دوخته بودم .از صبح نان می پختم و می فرستادم برای مراسم . حالا هم داشتم به عزاداران آب می دادم . داشتم از حال می رفتم . تُنگ آب را گذاشتم زمین و گفتم : - خسته شدم بابا ! ... بُریدم احسان خودش را رساند . مثل همیشه حرف هایش دلگرم کننده بود : - مامان ، هر وقت خواستی آب بدی دست مردم ، موقع بلند شدن بگو یا حسین ...