https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/89903
شناسه خبر: 89903
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۱۷
اهل بیت
خاطرات از زبان پدر و مادر: از همان کودکی پاک، صالح و کم صحبت بود و صبحها همیشه زودتر برای نماز صبح بلند میشد و دوران خدمت سربازی و همین طور خدمت در زاهدان را هرچند که سخت بود به پدر و مادر میگفت که خدمتش آسان است، زیرا نمیخواست آنها ناراحت بشوند. خاطرا ت از زبان خواهر و برادر: بچههای کوچک را خیلی دوست داشت و اهمیت خاصی برای ماه رمضان میگذاشت و ازجمله دوست داران اهل بیت بود و در ایام محرم یکی از زنجیرزنان هیئت عزاداری حضرت ابوالفضل (ع) روستای رشک علیا بود. از زبان همکارش: شهید محسنی فردی خوش اخلاق و شوخ طبع بود و دراکثر اوقات که به کمین یا مأموریت دیگری میرفتیم، به پرسنل چه کادر و چه وظیفه روحیه میداد و با همه آنها شوخی میکرد و در امر تیراندازی مهارت ویژه ای دشت. حتی در اسفند 86 توسط فرمانده هنگ مورد تشویق قرار گرفت و همیشه از عالم برزخ و شهادت صحبت میکرد و ارادت خاصی به امام زمان (عج) داشت. صبحها زود تر از همه برای نماز صبح بلند میشد و هنگام کمین به نماز اول وقت اهمیت میداد. در سال 87 در درگیری که با اشرار داشتیم شهید محسنی موفق شد 3 تن از اشرار را به هلاکت برساند و از مورد تشویق فرمانده هنگ قرار گرفت. صبح بیست و سوم دی ماه که شهادت وی بود حال عجیبی داشت و چهرهاش نورانی شده بود. قبل از اینکه اسمش را برای مأموریت مقابله با اشرار در منطقه رود ماهی بخوانند، مقداری خرما و چای که از قبل تهیه کرده بود بین دوستانش تقسیم کرد و زمانی که اسمش را خواندند، جلیقه ضدگلوله و نوار تیربار را تحویل گرفته و بعد از خداحافظی ویژه زودتر از همه به بالای خودرو رفت تا سلاح تیربار را آماده کند. در ساعت حدوداً 12 خبر شهادت وی را به قرارگاه فتح اعلام کردند.