https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/90260

شناسه خبر: 90260
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۲۲

شهادت

شهید حسین صادقی کهنی پدرم کارگر معدن ذغال سنگ بود به همین دلیل کمتر می توانست به زمین کشاورزی و کارهای دیگرمان بپردازد . حسین از نوجوانی همزمان با تحصیل کشاورزی و دامداری می کرد و همیشه کمک کار خانواده بود . بعد هم که دوره راهنمایی اش تمام شد و رشته عمران را انتخاب کرد به کار بنایی پرداخت و خرج تحصیل خودش را در آورد .*** رفتار حسین بزرگ تر از سن و سالش بود .دوران خدمت سربازی اش همزمان شد با دوران فرماندهی سردار خالداری در نیروی انتظامی . حسین سرباز او بود اما با فرمانده اش مثل یک دوست شده بودند . شخصیت سردار روی حسین تاثیر فوق العاده ای گذاشت . بعد از مدتی برادرم به خدمت در نیروی انتظامی علاقه مند شد و برای گزینش در ناجا اقدام کرد . وقتی از آموزشی برگشت ارتباطش با سردار بیشتر شد . این دوستی به قدری صمیمانه بود که شهید خالداری در آن زمان به خانه ما رفت و آمد می کرد . شهادت سردار خالداری نقطه عطفی در زندگی و تفکرات برادرم بود . او که سبک زندگی یک شهید را از نزدیک دیده بود دیگر فریب ظاهر زندگی مادی را نمی خورد . علاقه عجیبی به روضه حضرت زهرا (س) نشان می داد و سالی چند بار به زیارت امام رضا (ع) می رفت . این توسل و ارادت به اندازه ای بود که بعد از گذشت ده سال از زندگی متاهلی با عنایت اهل بیت (ع) صاحب فرزند شد و این در حالی بود که خیلی ها می گفتند او و همسرش هیچ وقت بچه دار نمی شوند . *** با رفقا و همکارانش جلسه تلاوت قرآن هفتگی داشتند . شب حادثه به همان جلسه رفت و بعد از آن آمد سراغ ما در منطقه ماموریتی . شب سومی بود که منتظر قاچاقچی ها بودیم . ناگهان با صدای تیراندازی توجه ام به سمتی که حسین بود جلب شد . توی تاریکی او را هدف گرفته بودند . وقتی رسیدم بالای سرش گفت : « خونریزی داخلی کردم ...» خواستم از جا بلندش کنم اما دوستانم نگذاشتند و گفتند که ممکن است قطع نخاع شود . تیر به عمق شانه اش نفوذ کرده بود و رنگ چهره اش لحظه به لحظه سفیدتر می شد . برای اینکه سرش را بالا نگه دارم دست بردم زیر بدنش . خیسی و گرمی خون تازه حالم را دگرگون کرد . دویدم برای برانکارد . سریع برگشتم ولی بدن حسین سرد شده بود !