https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/90517
شناسه خبر: 90517
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۲۵
شهادت
علی رضا مروتی با مدرک سیکل رفته بود ژاندارمری . از همان اول بنای کارش را بر صداقت و راستی گذاشت . می گفت : « کسی که میاد پاسگاه گرفتاره . خدا رو خوش نمیاد ازش رشوه بگیریم » *** وقتی آمد مرخصی هنوز آثار جراحت روی بدنش بود . توی زاهدان با اشرار درگیر شده بودند ولی برای این که ما به زحمت نیفتیم و از کرمانشاه به شرق کشور نرویم هیچ حرفی از زخمی شدنش نزده بود . بعد از مداوا در بیمارستان و مقداری بهبودی آمده بود خانه *** از ماموریت که برگشت مثل خیلی وقت ها برای بچه های فامیل هدیه آورد . البته به اقتضای سن شان . برای نوجوان ها به جای اسباب بازی و خوراکی ، کتاب آورده بود. *** مرزبانی استان سیستان و بلوچستان خدمت می کرد . شیفت اش تمام شده بود . منتظر بودم که بعد از روزها و شب ها دوری بیاید خانه اما خبری نشد. نگران شدم . بعد از چند روز بالاخره توانستیم تلفنی با هم صحبت کنیم . عذرخواهی کرد . علتش را که پرسیدم گفت : « بم زلزله شده . وظیفه خودم دونستم که برم کمک زلزله زده ها » *** بیشتر دوران خدمتش در مرزها بود . از هنگ مرزی پاوه در زمان جنگ گرفته تا مرزهای شرقی کشور در استان سیستان و بلوچستان . توی زاهدان که جانباز شد توانست بیاید کرمانشاه و بعد هم سنندج و مرز مریوان . خدمت اش که از بیست سال گذشت سر به سرش گذاشتم و گفتم : « دیگه جنگ تموم شده . شهادتی در کار نیست » منظورم این بود که مرز را رها کند و جای راحت تری خدمت کند ولی انگار هنوز امید داشت : «از روزی که ما این کارو پذیرفتیم آماده شهادتیم . هنوز گروهک های ضد انقلاب هستن . ما باید از مرزهامون دفاع کنیم » *** در مرز مریوان معاون پاسگاه مرزی بود . با سه تا سربازش رفته بود مرکز شهر برای پیگیری کارها . آدمی نبود که فقط به وقت اداری اکتفا کند و کار را به فردا واگذارد . موقع برگشت به شب خوردند . نیروهای پژاک که او را می شناختند برایش کمین گذاشتند و او را به شهادت رساندند