https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/90904
شناسه خبر: 90904
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۲۹
شهادت
برای ماه عسل با نوعروسش رفت زیارت امام حسین (ع) . در آنجا متوجه شد که عده ای از اعضای کاروان ناتوان هستند . محمد رضا قید خرید و گشت و گذار عروس و دامادی را زد و به همسرش گفت : «شما با بقیه برو تا من هم هوای این ها رو داشته باشم»
توی مراسم تشییع محمد رضا پیرمرد غریبه ای آمد سر خاک و زارزار گریه کرد . ناله اش به قدری طولانی شد که انگار یکی از نزدیک ترین افراد خانواده خود را ازدست داده بود . وقتی علت آن را پرسیدم گفت : « در سفر زیارتی کربلا همراه هم بودیم . من پادرد داشتم و نمی توانستم خوب راه بروم . محمد رضا مرا کول می کرد و با خودش به این طرف و آن طرف می برد . به او می گفتم : « من سنگین ام . راضی به زحمتت نیستم . برو به زیارت خودت برس» ولی او با خنده و شوخی حرف را عوض می کرد . وقتی هم که اصرار کردم گفت : « من جوانم . خدا به من پا داده می توانم تو را هم ببرم» .