https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/91431
شناسه خبر: 91431
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۳۶
سزدار آتش
به نقل از همرزم شهید:سفری به تهران داشتم. با سردار یزدانی تماس گرفتم. خانوادهاش به نجفآباد رفته و ایشان در خانه تنها بودند. گفتند تا به منزلشان بروم. داخل اتاق پشت میز نشسته و مشغول کار بودند. داشتند برگههایی که خاطرات زمان جنگ را نوشته بودند، جمعبندی و عنوانبندی میکردند.
هیچگاه در مورد کارهای خود صحبت نمیکردند اما آن روز از فرط خوشحالی و احساس مسئولیت گفتند: «خاطرات جنگ را تا حد امکان باید نوشت، باید یک اثر ماندگار برای نسلهای آینده باقی گذاشت.» و در ادامه گفتند: «بعضی وقتها تا اذان صبح سرگرم هستم و متوجه نمیشوم چقدر زمان گذشته است.»
از ایشان شنیده بودم که «شهدا در این اتاق رفت و آمد دارند.» شک ندارم که به وضوح شهدا را میدیدند و با آنها زندگی میکردند. کتاب که گردآوری شد، نام سرداران آتش بر آن نهادند و پس از شهادتشان، آخرین فصل کتاب به خودش اختصاص یافت.