https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/92965
شناسه خبر: 92965
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۵۶
شهادت
تربیت معلم قبول شده بود . یکی دو ترم درس خواند اما دلش با کارهای پلیسی بود . همزمان برای استخدام در نیروی انتظامی هم نام نویسی کرد . گفته بودند اگر بخواهی انصراف بدهی جریمه می شوی . آخرش نتوانست بماند و رفت ناجا . جریمه را هم پرداخت کرد *** هیچ وقت آدم ولخرجی نبود . همیشه سعی می کرد کمک خرج خانواده باشد اما از وقتی پدرمان از دنیا رفت قضیه فرق کرد . تمام وقت حواسش به ما خواهر و برادرهایش بود . حتی بُن کالایی را هم که از ناجا می گرفت برای ما مصرف می کرد *** خیلی در درس خواندن جدی و با دقت بود . وقتی وارد محیط کار شد در قسمت ما تنها افسری که کروکی می کشید داوود بود . *** بعضی از رفقایم بین نیروی رسمی و سرباز فرق هایی قائل می شدند ولی جناب سروان جعفرپور به سربازها هم عین نیروی کادر احترام می گذاشت . می گفت : «این ها همکارهای ما هستند . نباید باهاشون بدرفتاری بشه» *** سال 1380 رهبر انقلاب تشریف آوردند اصفهان . ما مامور نظم و امنیت مراسم بودیم . همگی مشتاق زیارت ایشان بودیم ولی داوود بیشتر از همه اشتیاق داشت . وقتی ایشان تشریف آوردند داوود چنان مجذوب هیبت رهبری شد که با صدای بلند تکبیر کشید . فرمانده مان که احساساتی شدن داوود را دید به او تذکر داد ! *** عکسش را که با درجه جدید گرفته بود برایم فرستاد . زیرش نوشته بود : « این عکس خیلی به درد بنر و پوستر شهادت می خوره ... » . انگار چیزی به دلش الهام شده بود چرا که دو روز بعد شهید شد !