https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/95264

شناسه خبر: 95264
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۲۷

خادمی حرم بعد از شهادت

نقل از پدر شهید:فرزندم وقتی به دنیا آمد كه حضرت امام وارد خاك وطن شده بود، به همین علت وعلاقه خودم و خانواده ام به حضرت امام (ره) نام او را روح الله گذاشتم. اخلاق خوبی داشت و علاقه زیادی به خدمت داشت و من در زمان جنگ به عنوان كارمند توسعه راهها به جبهه می رفتم و شجاعت و دلیری رزمندگان را می دیدم و همچنین شهادت آنها را ولی متاًسفانه خودم سعادت شهادت نداشتم. بعد از اینكه سوم راهنمایی را به پایان رسانید گفت می خواهم به خدمت بروم شاید من هم به شهادت برسم چون شهادت بر همه مسلمانان واجب است بالاخره واردنیروی انتظامی شد و در پادگان شهید بهشتی اصفهان دوره آموزشی را به پایان رسانید و پس از آن به استان خراسان شهرستان مشهد مقدس انتقال و مشغول خدمت شد و در آنجا هم پس از گذراندن دوره تخصصی به تهران رفت. وقتی که در تهران بود یكی از دوستانش در بیمارستان بستری شد و قلبش را عمل كرد، روح الله حقوق خود را به خانواده رفیقش كمك می كند و به او یاری می رساند تا بهبودی یافت. بعد از آن مدتی مدتی او را به آذربایجان غربی منتقل كردند، ایشان خیلی به من و خواهرو برادرانش كمك می كرد چون می دانست كه من توان مالی چندانی ندارم سعی میكرد همیشه لباس برادران و خواهرانش را تاًمین كند. وقتی كه شهید اردشیرکرمی در آن واقعه ی خرم آباد در سال 1378 به شهادت رسید خیلی برای او ناراحت شد و برایش پیراهن سیاه پوشید وقتی كه از او علت ناراحتی را سؤال كردم گفت پدر من با این شهید در یك لباس خدمت می كرده ایم و هم بچه محله ام بودیم. قبل از اینكه شهید به محل خدمت برود، خواهرش می خواست به زیارت مشهد مقدس برود شهید به او گفت خواب دیده ام شهید می شوم از آنجا برایم یك كفن هدیه كن و با خودت بیاور ایشان هم برایش آورده بود. روز 31 شهریور حكم ماًموریت امنیت جاده را عهده دار شده بود چون در آن موقع جناب آقای رئیس جمهور ازآن دیار می خواست دیدار كند. روز 31 شهریور سال 78 كه بچه ها كمین میكنند چند نفر مشكوك می شوند و آنها را تعقیب می كنند ولی آن افراد نا شناس ماشین نیروی انتظامی را از پشت مورد اصابت رگبار خود قرار می دهند و شهید بر اثر این سانحه به شهادت می رسد. من شهید را تقدیم به رهبر انقلاب كرده و ان شاءالله این راه شهدا ادامه پیدا كند. مادر شهید می گوید شهید حدود 21 سال داشت كه شهید شد در طول این مدت به ما خیلی علاقه نشان می داد و محبت می كرد و همیشه كنار ما قرار داشت تا زمانی كه به نیروی انتظامی رفت شهید دوران ابتدایی خود را در دبستان سعادت در محله پشت بازار گذراند و بعد از آن دوران راهنمایی را در مدرسه قربانی نسب گذراند بعد از پشت سر گذاشتن دوران راهنمایی می گفت كه می خواهم وارد نظام شوم در جواب اینكه چرا می خواهی وارد نظام شوی گفت می خواهم بروم وشهید شوم. شهید همواره می گفت كه من باید از وطنم و رهبرم و انقلابم دفاع كنم و زمانی كه می خواست به محل خدمت برود قبل ازاینكه به شهادت برسد ازهمگی اعضای خانواده خداحافظی گرفت و انگار به او الهام شده بود كه به شهادت می رسد و می گفت می خواهم بروم و به شهادت برسم پس از شهادتش دوستانش به تشییع جنازه او آمدند و در یك شب به خوابم آمد. گفت مادر از دوستانم به خصوص ناصر بستامی و گودرزی تشكر كن و از ناصر بستامی تشكر كن كه خیلی برای من زحمت كشیده است و همین طور یك شب به خوابم آمد و گفت مادر من نمرده ام من در مشهد مقدس هستم خادم آنجا هستم.