https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/95372
شناسه خبر: 95372
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۲۸
مردخدا
به نقل از همسر شهید آزاده جانباز سید اکبر علم الهدی شیخ الاسلام:سه¬شنبه¬های بی¬قراری با آقاسید قرار گذاشته بودیم که چهل شب در مسجد مقدس جمکران، ساعت 11 شب دعای توسل بخوانیم. بنابراین وی باهمه کسالتی که داشت، هرسه¬شنبه باماشین مارا به جمکران می برد. یک شب نیمه¬های شب بود که دیدم آقاسید دارد می¬خندد. خیلی تعجب کردم؛ چون دوسه روزی بود که بسیار ناخوش احوال شده بود. وقتی دلیل آن را برسیدم گفت: «آقاگفته سه¬شنبه خوب می شوی». ازخوشحالی سرازبا نمی¬شناختم. بچه ها را بیدار کردم تا آنها نیز در شادی ما شریک شوند. چندروزی می¬شد که از چهله دعای توسلمان در جمکران می¬گذشت. قبلا چندبار خواب دیده بودم که آقاسید شفا بیدا کرده است؛ این بود که برای رسیدن روز سه¬شنبه لحظه¬شماری می¬کردیم. سه¬شنبه ساعت 11 شب رسید؛ هیچ¬وقت فکر نمی¬کردم که منظورآقاسید از آن حرف شهادت بوده است. به نقل از همسر شهید آزاده جانباز سید اکبر علم الهدی شیخ الاسلام همسفرزندگی آقاسید روزهای اول اسارت، تک تک آن مصائبی را که قراربود در دوران اسارت و بعد ازآن برایش اتفاق بیافتد در خواب دیده بود. علاوه براین، امام رضا (ع) نیز در خواب به ایشان روز و ساعت شهادتش را اعلام کرده بود. او در مراسم خواستگاری برای من تعریف کرد؛ وقتی که بعد از بازگشت به میهن، به تنهایی به مشهد سفر کرده بود؛ درآنجا از آقا امام رضا خواسته بود از خدا بخواهد همسری را سر راهش قرار دهد، که تا آخر عمرکوتاهش، باوجود مشکلاتی که قراراست برایش پیش بیاید، یار و یاورش باشد. به نقل از همسرشهید آزاده جانباز سید اکبر علم الهدی شیخ الاسلام ام المصائب یکی از دوستان آقاسید تعریف میکرد وقتی که در اسارت به سرمی¬بردند، در روز عاشورا ایشان زیرلب روضه می خواند و بر مصائب امام حسین (علیه السلام) گریه می¬کرد. یک ستون پنجم (جاسوس) درآن میان، برای ماموران خبر می¬برد که آقاسید برای امام حسین (علیه السلام) روضه می¬خواند و گریه می¬کند. ماموران آقاسید را به انفرادی برده و به شدت شکنجه می¬کنند. دست او را با تیغ بریده، نمک ریخته و با نخ و سوزن دوخته بودند. زخمی که بر دست او مانده بود مانند زخم شمشیر عمیق و وحشتناک بود. اسرای دیگر، اسم آقاسید را، در آسایشگاه، ام المصائب گذاشته بودند. به نقل از همسر شهید آزاده جانباز سید اکبر علم الهدی شیخ الاسلام روزهای آخر آقا سید نزدیک به 11 سال در اسارت به¬سر می¬برد. بعداز بازگشت از اسارت به¬تدریج در طول چندسال، آثار شیمیایی شدن خودش را نشان داد. سالهای آخر بلع¬اش را از دست داده بود، ماهیچه¬های صورت¬اش از بین رفته بود و فقط می¬توانست با چشم با ما صحبت کند. آقاسید همیشه می¬گفت: « از خدا خواستم وقتی که می¬خواهم از این دنیا رفته و به ملاقاتش بروم، مرا پاک از این دنیا ببرد؛ حتی ذره¬ای از این گوشت مادی بر بدن نداشته باشم». همینطور هم شد، روزهای آخر وزنش به ۲۵ کیلو رسیده بود و هیچ گوشتی روی بدن نداشت. به نقل از همسرشهید آزاده جانباز سید اکبر علم الهدی شیخ الاسلام یک بیشنهاد خوب آقاسید از نظر مادی برای خانواده چیزی کم نمی¬گذاشتند؛ و همه چیز را حتی¬المکان برای راحتی و آسایش ما فراهم می¬کردند. یکبار یادم میآید که من یک گاز فر درخانه داشتم؛ و بعد از گذشت چندین سال استفاده، تمایل داشتم آن را عوض کنم و مدل دیگری بگیرم. وقتی که این موضوع را با آقاسید درمیان گذاشتم اومخالفتی نکرد، اما بیشنهاد دیگری نیز داد: «می¬توانیم رنگ مخصوصی بگیریم و برای تنوع هم که شده آن را به سلیقه خود تغییر رنگ دهیم. آن¬وقت به جای خرید گاز جدید برای خودمان، برای یک تازه عروس نیازمند، گازفر تهیه کنیم». مدت¬ها بعداز شهادت ایشان، متوجه شدم که سرپرستی چند خانواده فقیر را در جنوب شهر بر عهده داشتند.