https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/96107

شناسه خبر: 96107
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۳۹

مردجوان

علی کیانی سر زمین کشاورزی کار می کردیم . علی که همیشه یار بود این بار دستانش را شست و راه افتاد که برود شهر . برای شرکت در راهپیمایی و مراسم های انقلابی با کسی تعارف نداشت . گفتم : - کار داریم هنوز - یک ساعته برمی گردم . این رهبر یار امام حسینه . هر کس این رو یاری کنه امام حسین (ع) رو یاری کرده *** اسمش علی بود . از روستای بالایی آمده بود مدرسه راهنمایی ما . محرم که رسید بچه ها را جمع کرد و گفت : - بیاین هیات راه بندازیم - ولی ما که مداح نداریم - اشکالی نداره من خودم موخونم و چقدر گرم و با اخلاص می خواند ! *** جوان قانعی بود . سعی می کرد خرج روی دست خانواده نگذارد . یک روز که می خواستم بروم بازار برای خرید لباس به او گفتم : - مادر جان تو هم بیا برات لباس نو بگیرم - ممنون ... همون لباس های داداش رو می پوشم . اون تو شهر رفت و آمد داره ، لباس نو داشته باشه بهتره