https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/96853

شناسه خبر: 96853
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۵۰

تواضع و فروتني

راوی حسین حمیدی : یک روز تازه با هواپیما آمده بودم و براثر خستگى خوابم برده بود یک دفعه دیدم یک نفر بالاى سرم آمد و گفت: فلانى بلند شو ابتدا فکر کردم که خدمت کار است گفتم: بگذار یک پنج دقیقه‏اى بخوابم چه کار دارى مرا صدا مى‏زنى بعد از چند لحظه‏اى دوباره آمد و گفت: براى شما چایى آورده‏ام بلند شو بخور. در حالت خواب آلودگى گفتم: چاى نمى‏خواهم بابا بگذار چند دقیقه‏اى بخوابم. وقتى چشم هایم را باز کردم دیدم آقاى ناصرى بالاى سرم ایستاده و یک استکان چاى هم دستش گرفته است گفت: بلندشو چاى بخور تا خستگى رفع شود.