https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/96867

شناسه خبر: 96867
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۱:۵۰

خاطرات ورزشي

راوی حسین حمیدی : چند روزى از حضور ما در افغانستان مى‏گذشت و بدلیل کم تحرکى مقدارى چاق شده بودیم. یک روز سردار ناصرى به من گفت: فلانى، ما داریم چاق مى‏شویم، چکار کنیم؟ گفتم: حاجى برنامه ورزش مى‏گذاریم و هر روز ورزش مى‏کنیم. یک میز پینگ پنگ تهیه کردیم و به اتفاق ایشان روزها چند دقیقه‏اى بازرسى کردیم. چون سردار با این بازى آشنایى نداشت .و کار نکرده بود خیلى علاقه به این ورزش از خودش نشان نمى‏داد. تا این که یک روز گفت: من این ورزش رادوست ندارم و از ما درخواست یک جفت کفش ورزشى کرد. ما یک جفت کفش ورزشى براى ایشان تهیه کردیم و روزانه چند دقیقه را در محوطه مهمان سرایى که مستقر بودیم مى‏دوید. هنگام دویدن لباس هایش را در مى‏آورد و با زیرپوش و شلوار مى‏دوید. یک آهویى هم در مهمان سرا داشتیم که با سردار آشنا شده و به دنبال ایشان مى‏دوید. افغانى‏ها هم با دیدن این صحنه به تماشا مى‏نشستند. به محض این که حاجى خسته مى‏شد و مى‏نشست، آهو هم مى‏آمد و از سر و کله حاجى بالا مى‏رفت. یک روز سردار ناصرى به من گفت: فلانى، با کفش دویدن برایم مشکل است و از این به بعد مى‏خواهم بدون کفش بدوم. یک روز یک قسمتى از زمین مهمانسرا بر اثر ریختن گازوئیل لغزنده شده بود. حاجى وقتى مى‏دوید با برخورد به این محیط لغزنده نقش بر زمین شد. آهو هم که پشت سر حاجى مى‏دوید نتوانست خودش را کنترل کند و روى بدن حاجى افتاد. نزدیک حاجى رفته و پرسیدم چه شده است؟ گفت: زمین لغزنده بود افتادم. با توجه به این که فهمید چه کسى گازوئیل‏ها را ریخته اما هیچگونه برخوردى با او نکرد.